تبلیغات
دیدنی-طنز-خنده - فضولی حاج آقا
پنجشنبه 23 دی 1389  12:55 بعد از ظهر
توسط: مهدی

این توالت لعنتی هم که همش اشغاله، اگه ایران ایر بود حتما حاج آقا با عصبانیت داد می زد: قیچی کنید، مردم تو صفند

  وضعش خراب بود و به خودش می پیچید

   خانم مهمانداری که داشت از نزدیکش رد میشد متوجه وضعیت اضطراری و اورژانس حاج آقا شد. گفت: اشکالی ندارد اگر از توالت خانمها استفاده کنید بشرطی که  قول بدید دست به دگمه هایی که تو توالت هست نزنید

  حاج آقا که به توصیه پسرانش کلاس انگلیسی رفته بود کمی انگلیسی هم می دانست و منظور مهماندار را فهمید

  تو توالت نشسته بود که متوجه دگمه ها شد. دگمه ها با حروف لاتین علامت گذاری شده بودند: «وی. وی» ، «وی.ای»، «پی.پی» و یک دگمه قرمز که رویش نوشته بود «ای.تی »

  حاج آقا که سبک شده بود، حس کنجکاویش تحریک شده پیش خودش گفت: کی متوجه میشه من به دگمه ها دست زدم؟

با احتیاط رو دگمه وی وی فشار داد. ناگهان آب ملایم ولرمی باسنش را نوازش داد. حاج آقا که داشت حال می کرد گفت: چه احساس لذت بخشی. اینهمه هواپیما سوار شدم تو هیچ توالت مردانه چنین چیز خوبی ندیدم. حقشه به توالت مردانه بگیم مستراح

  بعد رو دگمه وی ای فشار داد. جریان آب ولرم قطع شد و بجایش هوا یا باد ملایم و نیمه گرمی شروع به وزیدن کرد و باسنش را خشک کرد. چه لذتی، حاج آقا اگه دستش بود ساعتها حاضر بود تو توالت بشینه

بعدش حاج آقا دگمه پی پی را فشار داد. یه چیزی شبیه همانی که خانمها با آن صورتشون را پودر مالی می کنند شروع کرد به پودر مالی باسن حاج آقا و عطر خوب و خوشی هم توی فضای توالت پیچید

  حاج آقا که حسابی کیفور شده بود  پیش خودش گفت: چه احساس شیرینی. اما این توالت خانمها هم عجب چیز محشریه ها. این که توالت نیست. اتاقی پراز احساس و عشق و محبته. برگشتم ایران حتما تو ویلای مرزن آباد میدم درست کنند. لبخند رضایت بخشی بر لبانش نشست و چشمانش را بست و بوی خوش پودر را با نفس عمیق بالا کشید. لحظه ای کوتاه یاد آن سالهای خیلی خیلی دور افتاد. حدود بست سی سال پیش که تو هوای سرد زمستانی مجبور بود آفتابه را بر داره وبره  آنطرف  باغ از چاه آب برداره  و بعد گوشه دیگر باغ بره توالت. توالت که نه ،همان مستراح. حاج آقا چشمها را باز کرد و این افکار و خاطرات ناجور را که میخواستند کیفش را کور کنند از خودش دور کرد

پودر مالی که قطع شد حاج آقا به دگمه قرمز ای تی خیره شد و گفت بادا باد و انگشتش را گذاشت رو دگمه و فشار داد

چشمانش سیاه شد و دیگه چیزی نفهمید. بعدا که تو بیمارستان تورنتو  به هوش آمد  و چشمانش را باز کرد اولین چیزی که دید لبخند ملیح  یک خانم پرستاربود. با انگلیسی دست و پا شکسته پرسید: چی اتفاق افتاده؟ خانم پرستار گفت دگمه آخری را که فشار دادید دگمه ای است که بطور اتومات پنبه قاعدگی خانمها را بر میداره -حالا هم شرمنده از همه چیزافتادین حاج آقا!!!!!!!!!!!!!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 10:59 بعد از ظهر
Hi, the whole thing is going perfectly here and ofcourse every one
is sharing facts, that's truly fine, keep up writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

خداوندا..........پنجشنبه 21 بهمن 1389

پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها..........پنجشنبه 21 بهمن 1389

اقیانوس زنده روی قمر زحل..........سه شنبه 12 بهمن 1389

دوستی پروانه ای..........چهارشنبه 29 دی 1389

خواست خداوند..........چهارشنبه 29 دی 1389

نقاشی های جالب روی عکس هایی از خیابان ها..........دوشنبه 27 دی 1389

در تو هیچ نمی بینم جز همه خوبی..........دوشنبه 27 دی 1389

تصاویر بدون شرح..........دوشنبه 27 دی 1389

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت..........دوشنبه 27 دی 1389

آدم ها مثل کتاب هستند..........دوشنبه 27 دی 1389

خدا از من پرسید..........دوشنبه 27 دی 1389

یک کودک می تواند چهار چیز به یک آدم بزرگ بیاموزد. .............دوشنبه 27 دی 1389

زیبا..........دوشنبه 27 دی 1389

فروتنی فریاپت ..........دوشنبه 27 دی 1389

حرفها و سه صافی..........دوشنبه 27 دی 1389

نبرد مبارزه بین دو گرگ در درونمان..........دوشنبه 27 دی 1389

و هر روز................دوشنبه 27 دی 1389

شادی، غم، دانش , عشق..........دوشنبه 27 دی 1389

کدام مستحق تریم؟..........دوشنبه 27 دی 1389

9 صندلی و 10 نفر..........دوشنبه 27 دی 1389

بیدارشو! ایستگاه آخر!..........دوشنبه 27 دی 1389

نابغه هایی که کودن شمرده میشدند..........شنبه 25 دی 1389

علامت@از کجا امده است..........شنبه 25 دی 1389

وصیت نامه..........شنبه 25 دی 1389

واقعیتهایی جالب (عجیب اما درست)..........شنبه 25 دی 1389

آیا تا به حال این نكته ها و مطالب عجیب را شنیده بودید ؟..........شنبه 25 دی 1389

شادترین شهرهای دنیا..........شنبه 25 دی 1389

نامه ی خنده دار لیلی به مجنون..........شنبه 25 دی 1389

القاب کشوهای جهان..........شنبه 25 دی 1389

آمــوزش ضـایــع کـــردن دخـتــرهـا درجـمع..........شنبه 25 دی 1389

همه پستها